ظاهری
#۱۳۶٬۵۳۰
formfitting
ظاهرى، مطابق طرح بدن، به شکل بدن، چسبان به بدن
extern
بیرونى، خارجى، ظاهرى، واقع در خارج، کمک پزشک روزانه
outward
(outwards =) ـ به طرف خارج، بیرونى، ظاهرى
exterior
بیرونى، خارجى، ظاهرى، واقع در سطح خارجى
outwards
(outward =) ـ به طرف خارج، بیرونى، ظاهرى
superficial
صورى، سطحى، سرسرى، ظاهرى
skin deep
سطحى، فقط تا روى پوست، رویى، ظاهرى
self styled
بنا به گفته خود، ظاهرى
mock
ساختگى، تقلیدى، تقلید در آوردن، استهزاء کردن، دست انداختن، تمسخر
token
نشانه، نشان، علامت، نشانى، یادگارى، رمز، معجزه، علامت رمزى، کلمه رمزى، علامت مشخصه، یادگار، یادبود، اجازه ورود، بلیط ورود
nominal
اسمى، صورى، جزیى، کم قیمت
seeming
به نظر آمدن، نمودن، مناسب بودن، وانمود شدن، وانمود کردن، ظاهر شدن
apparent
پیدا، آشکار، ظاهر، معلوم، وارث مسلم
external
خارج، بیرون، ظاهر، سطح، ظواهر، بیرونى، خارجى
personal
شخصى، خصوصى، حضورى، مربوط به شخص
pretended
وانمود کردن، به خود بستن، دعوى کردن
ostensible
نمایان، ظاهر، قابل نمایش، صورى