فرهنگ آریان‌پور

طور کلی - به -

#۱۳۶٬۱۷۲

معنی‌های انگلیسی
۱

enmasse

یک دفعه، یک مرتبه، یکهو، کلاً، به طور کلى

۲

generally

به طور کلى، عموماً، معمولاً

۳

principally

اصلى، عمده، مایه، مدیر، مهم، رئیس، مدیر مدرسه، مطلب مهم، سرمایه اصلى، مجرم اصلى principal