فرهنگ آریان‌پور

طور عادی - به -

#۱۳۶٬۱۱۹

معنی‌های انگلیسی
۱

commonly

مشترک، اشتراکى، معمولى، عمومى، متعارفى، عادى، پیش پا افتاده، پست، عوامانه، مردم عوام، مشارکت کردن، مشاع بودن، مشترکا استفاده کردن common

۲

customarily

عادى، مرسوم