طفره رفتن
#۱۳۵٬۶۴۰
doff
درآوردن، لباس کندن، طفره رفتن
jink
طفره، گریز، شوخى، لطفه، سرحال، بسرعت حرکت کردن، بسرعت چرخ زدن، طفره رفتن
baulk
(balk =) ـ طفره رفتن، رد کردن، طفره، امتناع، روگردانى
fudge
غذایى که از مخلوط شکلات و شیر و قند درست شده باشد، سخن بى معنى و بیهوده، جفنگ، نوعى رنگ قهوه اى، سرهم بندى کردن، فریفتن، آهسته حرکت کردن، طفره رفتن، پنهان شدن
parry
دفع کردن حمله حریف، دور کردن، دفع حمله، دورسازى، طفره رفتن
prolong
(prolongate =) ـ طولانى کردن، امتداد دادن، دراز کردن، امتداد یافتن، به تاخیر انداختن، طفره رفتن، به طول انجامیدن
pussyfoot
(مثل گربه) دزدکى راه رفتن، آهسته و دزدکى کارى کردن، طفره رفتن، تمجمج کردن
defer
عقب انداختن، بتعویق انداختن، تاخیر کردن، تسلیم شدن، احترام گذاردن
fence
حصار، دیوار، پرچین، محجر، سپر، شمشیر بازى، خاکریز، پناه دادن، حفظ کردن، نرده کشیدن، شمشیر بازى کردن
hedge
چپر، خارپشته، پرچین، حصار، راه بند، مانع، پرچین ساختن، خاربست درست کردن، احاطه کردن، طفره زدن، از زیر (چیزى) در رفتن
stall
جاى ایستادن اسب در طویله، آخور، غرفه، دکه چوبى کوچک، بساط، صندلى، لژ، جایگاه ویژه، به آخور بستن، از حرکت بازداشتن، ماندن، ممانعت کردن، قصور ورزیدن، دور سر گرداندن، طفره، طفره زدن
quibble
کنایه، نیش کلام، نیرنگ در سخن، زبان بازى کردن، ایهام گویى کردن، محاجه، محاجه کردن
procrastinate
به دفع الوقت گذراندن، معوق گذاردن