طبقه بندی کردن
#۱۳۴٬۹۳۲
class
رده، کلاس، دسته، طبقه، زمره، جور، نوع، طبقه بندى کردن، هماموزگان، رسته، گروه
grade
درجه، نمره، درجه بندى کردن، نمره دادن، پایه، درجه بندى، رتبه، مرحله، درجه شدت (مرض و تب)، انحراف از سطح تراز، الگوى لباس، ارزش نسبى سنگ معدنى، درجه مواد معدنى، دسته بندى کردن، طبقه بندى کردن، جور کردن، با هم آمیختن، اصلاح نژاد کردن، هموار کردن، شیب منظم دادن، تسطیح کردن
assort
جور کردن، طبقه بندى کردن، مناسب بودن، هم نشین شدن
classify
دسته بندى کردن، طبقه بندى کردن، رده بندى کردن
categorize
رسته بندى کردن، رده بندى کردن، طبقه بندى کردن، دسته بندى کردن
range
برد، محدوده، حوزه، تغییر کردن، رسایى، چشم رس، تیررس، دسترسى، حدود، خط مبنا، منحنى مبنا، در صف آوردن، آراستن، مرتب کردن، میزان کردن، عبور کردن، مسطح کردن، سیر و حرکت کردن
arrange
آراستن، چیدن، قرار گذاشتن، مرتب کردن، ترتیب دادن، سازمند کردن
distribute
توزیع کردن، پخش کردن، تقسیم کردن، تعمیم دادن