طاقت فرسا
#۱۳۴٬۷۷۲
tiresome
خسته کننده، مزاحم، طاقت فرسا
torturous
زجر دار، متضمن زجر و شکنجه، طاقت فرسا
troublous
رنجه آور، پر زحمت، طاقت فرسا، پردردسر، مزاحم
astringent
گس، قابض، جمع کننده، سفت، داروى قابض، سخت گیر، دقیق، طاقت فرسا، شاق، تند و تیز
cumbersome
سنگین، طاقت فرسا، مایه زحمت، بطى
overbearing
مغرور، از خود راضى، منکوب گر، طاقت فرسا، غالب، قاطع
killer
کشنده، قاتل
arduous
دشوار، پر زحمت، پرالتهاب، صعب الصعود
drastic
موثر، قوى، جدى، عنیف، کارى، شدید
grinding
(past: ground ; past participle: ground) ـ کوبیدن، عمل خرد کردن یا آسیاب کردن، سایش، کار یکنواخت، آسیاب کردن، خرد کردن، تیز کردن، سائیدن، اذیت کردن، آسیاب شدن، سخت کار کردن
stifling
خفه کردن، خاموش کردن، فرو نشاندن
grueling
اماج، فرنى، حریره، تنبیه، فرسوده کردن، عاجز کردن، ناتوان کردن
breakneck
فوق العاده خطرناک، بسیار وحشتناک (مثل سرعت زیاد) خودمانی
demanding
تقاضا، نیاز، مطالبه کردن، خواستار شدن، درخواست، مطالبه، طلب، تقاضا کردن demand
excruciating
مشقت بار