فرهنگ آریان‌پور

ضمیمه کردن

#۱۳۴٬۶۹۲

معنی‌های انگلیسی
۱

tag

برچسب، برچسب زدن، علامت زدن، منگوله یا نوار، بند گردان سرود، تهلیل، مثال یا گفته مبتذل، ضمیمه کردن، ضمیمه شدن به، اتیکت چسباندن به، بدنبال آوردن، گرگم به هوا بازى کردن

۲

tack

میخ سرپهن کوچک، پونز، رویه، مشى، خوراک، میخ زدن، پونز زدن، ضمیمه کردن

۳

affix

پیوستن، ضمیمه کردن، اضافه نمودن، چسبانیدن

۴

annex

پیوستن، ضمیمه کردن، ضمیمه، پیوست، ضمیمه سازى

۵

adject

افزودن به، ضمیمه کردن

۶

attach

الصاق کردن، بستن، پیوستن، پیوست کردن، ضمیمه کردن، چسباندن، نسبت دادن، گذاشتن، (حقوق) ضبط کردن، توقیف شدن، دلبسته شدن

۷

accompany

همراهى کردن، همراه بودن (با)، سرگرم بودن (با)، مصاحبت کردن، ضمیمه کردن، جفت کردن، توام کردن، (موسیقى) دم گرفتن، صدا یا ساز را جفت کردن (با)