فرهنگ آریان‌پور

ضمیمه‌ کردن

#۱۳۴٬۶۹۱

معنی‌های انگلیسی
۱

affix

پیوستن، ضمیمه کردن، اضافه نمودن، چسبانیدن

۲

annex

پیوستن، ضمیمه کردن، ضمیمه، پیوست، ضمیمه سازى

۳

add

افزودن، اضافه کردن، زیاد کردن، جمع کردن، جمع زدن، با هم پیوستن، با خود ترکیب کردن (مواد شیمیایى) ـ

۴

adjoin

پیوستن، متصل کردن، وصلت دادن، مجاور بودن (به)، پیوسته بودن (به)، افزودن، متصل شدن

۵

append

افزودن، الحاق کردن، آویختن، پیوست کردن

۶

enclose

در میان گذاشتن، در جوف قرار دادن، به پیوست فرستادن، حصار یا چینه کشیدن دور

۷

subjoin

افزودن، در پایان افزودن، اضافه کردن

۸

incorporate

یکى کردن، به هم پیوستن، متحد کردن، داخل کردن، جادادن، داراى شخصیت حقوقى کردن، ثبت کردن (در دفتر ثبت شرکتها)، آمیختن، ترکیب کردن، معنوى، غیر جسمانى