فرهنگ آریان‌پور

ضروری - غیر -

#۱۳۴٬۵۰۴

معنی‌های انگلیسی
۱

undue

زیادى، غیر ضرورى، ناروا، بى مورد

۲

dispensable

صرفنظر کردنى، چاره پذیر، غیر ضرورى، غیرواجب، چشم پوشیدنى، معاف کردنى

۳

inessential

غیر ضرورى، غیر واجب، بى ذات، غیر اصلى، غیر اثاثى

۴

superfluous

زائد، زیادى، غیر ضرورى، اطناب آمیز

۵

unessential

غیر ضرورى، غیر مهم، غیر اساسى، غیر اصلى

۶

unnecessary

نالازم، غیر ضرورى، غیر واجب، بیش از حد لزوم

۷

supererogatory

وابسته به بس پردازى، غیر ضرورى، زیاد، نافله، زائد، بیش از حد لزوم

۸

uncalled for

ناخواسته، غیر ضرورى، ناخوانده، نامطلوب