فرهنگ آریان‌پور

صیقل دادن

#۱۳۳٬۹۹۱

معنی‌های انگلیسی
۱

gloss

نرمى، صافى، براقى، جلا، جلوه ظاهر، برق انداختن، صیقل دادن، شرح، تفصیل، توضیح، تفسیر، تاویل، سفرنگ، حاشیه، فهرست معانى، تاویل کردن، حاشیه نوشتن بر

۲

polish

لهستانى ؛ صیقل، جلا، واکس زنى، پرداخت، آرایش، مبادى آدابى، تهذیب، جلا دادن، صیقل دادن، منزه کردن، واکس زدن، براق کردن

۳

burnish

جلا دادن، پرداخت کردن، صیقل دادن، جلا، صیقل

۴

rub

مالیدن، سودن، سائیدن، پاک کردن، اصطکاک پیدا کردن، سائیده شدن

۵

buff

چرم گاومیش، چرم زرد خوابدار، ضربت، گاو وحشى، زرد نخودى، محکم، از چرم گاومیش، براق کردن، جلا، پوست انسان

۶

furbish

پرداخت کردن، پاک کردن، جلا دادن، تجدید کردن، صورت تازه دادن به، تجدید نظر کردن در

۷

varnish

لاک الکل، لاک الکل زدن به، جلا زدن به، جلا دادن، لعاب زدن به، داراى ظاهر خوب کردن، صیقلى کردن، جلا، صیقل