فرهنگ آریان‌پور

صریح

#۱۳۲٬۹۵۹

معنی‌های انگلیسی
۱

open

باز، آزاد، آشکار، مفتوح، گشوده، سرگشاده، دایر، روباز، بى آلایش، مهربان، رک گو، صریح، درمعرض، بى پناه، بى ابر، واریز نشده گشودن، گشادن، باز کردن، باز شدن، افتتاح کردن، آشکار کردن بسط دادن، مفتوح شدن، شکفتن، روشن شدن، خوشحال شدن

۲

clear

واضح، شفاف، زدودن، ترخیص کردن آشکار، زلال، صاف، صریح روشن کردن، واضح کردن، توضیح دادن، صاف کردن، تبرئه کردن، فهماندن

۳

express

بیان کردن، سریع، اظهار داشتن، ادا کردن، سریع السیر، صریح، روشن، ابراز کردن

۴

precise

دقیق و مختصر کردن، مختصر و مفید، جامع، صریح، دقیق، معین

۵

abstract

چکیده کردن، ربودن، بردن، کش رفتن، خلاصه کردن، جدا کردن، تجزیه کردن، جوهر گرفتن از، عارى از کیفیات واقعى (در مورد هنرهاى ظریف) نمودن خلاصه، مجرد، انتزاعى، چکیده، مجمل، خلاصه ى کتاب، مطلق، خیالى، غیرعملى، بى مسمى، خشک، معنوى، صریح، زبده، (اسم) معنى

۶

definite

معین، قطعى، تصریح شده، صریح، روشن، معلوم

۷

punctual

دقیق، وقت شناس، خوش قول، بموقع، ثابت در یک نقطه، (مثل نقطه) لایتجزى، نکته دار، معنى دار، نیشدار، صریح، معین، مشروح، با ذکر جزئیات دقیق، آداب دان

۸

straight

راست، مستقیم، مستقیما، درست، رک، صریح، بى پرده، راحت، مرتب، عمودى، افقى، به طور سرراست

۹

definitive

قطعى، قاطع، صریح، معین کننده، نهایى

۱۰

perspicuous

واضح، صریح، روشن، شفاف

۱۱

unequivocal

روشن، غیر مبهم، صریح، اشتباه نشدنى، بدون ابهام welldefined clearcut

۱۲

clean cut

روشن، صریح، مشخص، واضح

۱۳

clear cut

روشن، صریح، درست تعریف شده

۱۴

vivid

روشن، واضح، زنده