فرهنگ آریان‌پور

صرف شدن

#۱۳۲٬۹۰۵

معنی‌های انگلیسی
۱

spend

(past: spent ; past participle: spent) ـ صرف کردن، پرداخت کردن، خرج کردن، تحلیل رفتن قوا، تمام شدن، صرف شدن

۲

inflect

کج کردن، خم کردن (به سوى درون)، منحنى کردن، گرداندن، صرف کردن