صرف
#۱۳۲٬۹۰۰
sheer
صرف، محض، خالص، راست، تند، مطلق، به طور عمود، یک راست، پاک، بکلى، مستقیما، ظریف، پارچه ظریف، حریرى، برگشتن، انحراف حاصل کردن، کنار رفتن، کنار زدن
declension
صرف کلمات، عدم قبول چیزى به طور مودبانه
accident
حادثه، سانحه، واقعه ناگوار، مصیبت ناگهانى، تصادف اتومبیل، (پزشکى) علامت بد مرض، (منطق) صفت عرضى (arazy)، شیى، (در نشان خانوادگى) علامت سلاح، (دستور زبان) صرف، عارضه صرفى، اتفاقى، تصادفى، ضمنى، عارضه (در فلسفه)، پیشامد
etymology
علم اشتقاق لغات، ریشه جویى، صرف
inflection
(inflexion =) ـ خم سازى، خمیدگى، انعطاف، انحناء، صرف فعل، کجى
conjugation
(دستور زبان) صرف، پیوستگى، ترکیب، گشنگیرى
mere
دریا، آب راکد، مرداب، محض، خالى، تنها، انحصارى، فقط
very
بسیار، خیلى، بسى، چندان، فراوان، زیاد، حتمى، واقعى، فعلى، خود آن، همان، عیناً
arrant
بدترین، بدنام ترین، ولگرد، آواره
change
عوض کردن، عوض شدن، تغییر، پول خرد، دگرگون کردن یاشدن، دگرگونى، مبادله، تغییردادن، معاوضه کردن، خرد کردن (پول)، تغییر کردن
outlay
مبلغ سرمایه گذارى شده، خرج، بیرون گستردن، خرج کردن، هزینه، پرداخت
simple
ساده، بسیط، بى تکلف، ساده دل، خام، ناآزموده، نادان، ساده کردن واژه هاى شامل
crashing
خرد کردن، درهم شکستن، ریز ریز شدن، سقوط کردن هواپیما، ناخوانده وارد شدن، صداى بلند یا ناگهانى (در اثر شکستن)، سقوط crash
morphology
تاریخ تحولات لغوى، ریخت شناسى دستور زبان
investment
سرمایه گذارى، مبلغ سرمایه گذارى شده