فرهنگ آریانپور
صاف و پوست کنده
#۱۳۱٬۸۶۵
bald
طاس، بى مو، کل، برهنه، (مجازى) بى لطف، ساده، بى ملاحت، عریان، کچل، طاس شدن
flat
پهن، تخت، مسطح، هموار، صاف، بى تنوع، یک دست، خنک، بى مزه، قسمت پهن، جلگه، دشت، آپارتمان، قسمتى از یک عمارت
candid
بى تزویر، منصفانه، صاف و ساده
express
بیان کردن، سریع، اظهار داشتن، ادا کردن، سریع السیر، صریح، روشن، ابراز کردن
frankly
رک و پوست کنده، صراحتا، جوانمردانه
outright
یک جا، جمله، آشکارا، کاملاً، بیدرنگ
aboveboard
آشکارا، پوست کنده، علنى
straightforward
راست، درست، بى پرده، رک، سر راست، آسان unreserved