فرهنگ آریان‌پور

صاف و پوست‌ کنده

#۱۳۱٬۸۶۵

معنی‌های انگلیسی
۱

bald

طاس، بى مو، کل، برهنه، (مجازى) بى لطف، ساده، بى ملاحت، عریان، کچل، طاس شدن

۲

flat

پهن، تخت، مسطح، هموار، صاف، بى تنوع، یک دست، خنک، بى مزه، قسمت پهن، جلگه، دشت، آپارتمان، قسمتى از یک عمارت

۳

candid

بى تزویر، منصفانه، صاف و ساده

۴

express

بیان کردن، سریع، اظهار داشتن، ادا کردن، سریع السیر، صریح، روشن، ابراز کردن

۵

frankly

رک و پوست کنده، صراحتا، جوانمردانه

۶

outright

یک جا، جمله، آشکارا، کاملاً، بیدرنگ

۷

aboveboard

آشکارا، پوست کنده، علنى

۸

straightforward

راست، درست، بى پرده، رک، سر راست، آسان unreserved