صاف
#۱۳۱٬۸۲۰
glace
صاف، براق، نرم، پوشیده از شکر، لعابدار، ماده صاف و براق، دسر سردو یخ بسته، شربت سرد، بستنى
flat
پهن، تخت، مسطح، هموار، صاف، بى تنوع، یک دست، خنک، بى مزه، قسمت پهن، جلگه، دشت، آپارتمان، قسمتى از یک عمارت
clear
واضح، شفاف، زدودن، ترخیص کردن آشکار، زلال، صاف، صریح روشن کردن، واضح کردن، توضیح دادن، صاف کردن، تبرئه کردن، فهماندن clear آب یا آبگونه
plain
پهن، مسطح، هموار، صاف، برابر، واضح، آشکار، رک و ساده، ساده، جلگه، دشت، هامون، میدان یا محوطه جنگ، بدقیافه، شکوه، شکوه کردن
plane
صفحه، سطح، مستوى، هواپیما، رنده کردن، با رنده صاف کردن، صاف کردن، پرواز، جهش شبیه پرواز، سطح تراز، هموار، صاف، مسطح واژه هاى شامل
limpid
زلال، صاف، ناب، روشن، خالص
glassy
شیشه اى، شیشه مانند، زجاجى، بى حالت، صاف، زلال
glossy
جلا دار، براق، صیقلى، صاف، خوش نما
explicit
صریح، روشن، واضح، آشکار، صاف، ساده
glabrous
بى مو، صاف، بدون کرک، طاس
fair
زیبا، لطیف، نسبتا خوب، متوسط، بور، بدون ابر، منصف، نمایشگاه، بازار مکاره، بى طرفانه
level
سطح، میزان، تراز، هموار، تراز کردن، آلت ترازگیرى، سطح برابر، هم تراز، هم پایه، یک نواخت، یک دست، موزون، هدف گیرى، ترازسازى، مسطح کردن یاشدن، نشانه گرفتن level آسمان
marble
سنگ مرمر، تیله، گلوله شیشه اى، تیله بازى، مرمرى، رنگ ابرى زدن، مرمرنما کردن marble زمین