فرهنگ آریان‌پور

صاف

#۱۳۱٬۸۲۰

معنی‌های انگلیسی
۱

glace

صاف، براق، نرم، پوشیده از شکر، لعابدار، ماده صاف و براق، دسر سردو یخ بسته، شربت سرد، بستنى

۲

flat

پهن، تخت، مسطح، هموار، صاف، بى تنوع، یک دست، خنک، بى مزه، قسمت پهن، جلگه، دشت، آپارتمان، قسمتى از یک عمارت

۳

clear

واضح، شفاف، زدودن، ترخیص کردن آشکار، زلال، صاف، صریح روشن کردن، واضح کردن، توضیح دادن، صاف کردن، تبرئه کردن، فهماندن clear آب‌ یا آبگونه‌

۴

plain

پهن، مسطح، هموار، صاف، برابر، واضح، آشکار، رک و ساده، ساده، جلگه، دشت، هامون، میدان یا محوطه جنگ، بدقیافه، شکوه، شکوه کردن

۵

plane

صفحه، سطح، مستوى، هواپیما، رنده کردن، با رنده صاف کردن، صاف کردن، پرواز، جهش شبیه پرواز، سطح تراز، هموار، صاف، مسطح واژه هاى شامل

۶

limpid

زلال، صاف، ناب، روشن، خالص

۷

glassy

شیشه اى، شیشه مانند، زجاجى، بى حالت، صاف، زلال

۸

glossy

جلا دار، براق، صیقلى، صاف، خوش نما

۹

explicit

صریح، روشن، واضح، آشکار، صاف، ساده

۱۰

glabrous

بى مو، صاف، بدون کرک، طاس

۱۱

fair

زیبا، لطیف، نسبتا خوب، متوسط، بور، بدون ابر، منصف، نمایشگاه، بازار مکاره، بى طرفانه

۱۲

level

سطح، میزان، تراز، هموار، تراز کردن، آلت ترازگیرى، سطح برابر، هم تراز، هم پایه، یک نواخت، یک دست، موزون، هدف گیرى، ترازسازى، مسطح کردن یاشدن، نشانه گرفتن level آسمان‌

۱۳

marble

سنگ مرمر، تیله، گلوله شیشه اى، تیله بازى، مرمرى، رنگ ابرى زدن، مرمرنما کردن marble زمین‌