فرهنگ آریان‌پور

صاف کردن

#۱۳۱٬۸۳۲

معنی‌های انگلیسی
۱

even

زوج، عدد زوج، (مثل 2 و 4 و 6 و 8)، هموار، صاف، مسطح، تراز، مساوى، هموار کردن، صاف کردن، واریز کردن، حتى، هم، درست، اعداد جفت

۲

face

صورت، نما، روى، مواجه شدن، رخ، رخسار، رو، چهره، طرف، سمت، وجه، ظاهر، منظر، رو به رو ایستادن، رویاروى شدن، پوشاندن سطح، تراشیدن، صاف کردن، روکش کردن

۳

fine

جریمه، تاوان، غرامت، جریمه کردن، جریمه گرفتن از، صاف کردن، کوچک کردن، صاف شدن، رقیق شدن، خوب، فاخر، نازک، عالى، لطیف، نرم، ریز، شگرف

۴

hone

سنگ تیغ تیز کن، با سنگ تیز کردن، صاف کردن، ناله کردن

۵

pave

اسفالت کردن، سنگفرش کردن، صاف کردن، فرش کردن

۶

perk

سربالا گرفتن، سینه جلو دادن، خود را گرفتن، باد کردن، آراستن، صاف کردن، جوشیدن

۷

clear

واضح، شفاف، زدودن، ترخیص کردن آشکار، زلال، صاف، صریح روشن کردن، واضح کردن، توضیح دادن، صاف کردن، تبرئه کردن، فهماندن

۸

sleek

نرم، براق، صیقلى، صاف، شفاف، چرب و نرم، صیقلى کردن، صاف کردن

۹

filter

صافى، پالونه، آب صاف کردن، تصفیه کردن، پالودن، صاف کردن، چیزى که بعضى پرتوها از آن مى گذرند ولى حایل پرتو هاى دیگر است

۱۰

serene

آرام، ساکت، باز، روشن، صاف، بى سر و صدا، متین، آسمان صاف، متانت، صافى، صاف کردن

۱۱

smooth

سطح صاف، قسمت صاف هر چیز، هموار، نرم، روان، سلیس، بى تکان، بى مو، صیقلى، ملایم، دلنواز، روان کردن، آرام کردن، تسکین دادن، صاف شدن، ملایم شدن، صاف کردن، بدون اشکال بودن، صافکارى کردن، صاف، هموار کردن

۱۲

strain

کشش، زور، فشار، کوشش، درد سخت، تقلا، در رفتگى یا ضرب عضو یا استخوان، آسیب، رگه، صفت موروثى، خصوصیت نژادى، نژاد، اصل، زودبکار بردن، زور زدن، سفت کشیدن، کش دادن، زیاد کشیدن، پیچ دادن، کج کردن، پالودن، صاف کردن، کوشش زیاد کردن، خسته کردن

۱۳

unwrap

واپیچیدن، باز کردن (بسته و غیره)، آزاد کردن، صاف کردن

۱۴

sleeken

نرم کردن، صیقلى کردن، صاف کردن

۱۵

smoothen

صاف شدن، نرم شدن، صاف و صیقلى شدن، صافکارى کردن، صاف کردن، رنده کردن

۱۶

strickle

وسیله کوبیدن غلات، وسیله تیز کردن داس، نمونه، الگو، صاف کردن

۱۷

liquidize

به صورت مایع درآوردن، صاف کردن، تسویه کردن، از بین بردن