شیوه
#۱۳۱٬۶۴۴
pace
گام، قدم، خرامش، شیوه، تندى، سرعت، گام زدن، با گام هاى آهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن، پیمودن، (علوم نظامى) با قدم آهسته رفتن، قدم رو کردن
style
سبک، شیوه، روش، خامه، سبک نگارش، سلیقه، سبک متداول، قلم، میله، متداول شدن، معمول کردن، مد کردن، نامیدن
device
دستگاه، اسباب، شیوه، تمهید، اختراع، شعار
method
روش، اسلوب، طریقه، متد، شیوه، راه، طرز
technic
فن، شیوه، (technical) فن، اصطلاحات و قواعد فنى، فنى، صناعت
habitude
آداب، روش، شیوه، عادت (معنى مجازى)، مرسوم، عادت روزانه
road
بجاده، راه، معبر، طریق، خیابان، راه آهن
line
خط، سطر، بند، ریسمان، رسن، طناب، سیم، جاده، دهنه، لجام خط کشیدن، خط انداختن در، خط دار کردن، آراستن، تراز کردن، آستر کردن، پوشاندن، ردیف، رشته line ـ (66) means
mode
رسم، سبک، اسلوب، طرز، طریقه، مد، وجه، باب
usage
استفاده، کاربرد، عادت، رسم، معمول، عرف، استعمال
system
همست، همستاد، روش، طریقه، سلسله، رشته، دستگاه، جهاز، طرز، اسلوب، قاعده رویه، نظم، منظومه، نظام، سیستم system ـ (54)
approach
نزدیک شدن، نزدیک آمدن، معبر، مشى
practice
(practise =) ـ مشق، ورزش، تمرین، تکرار، ممارست، تمرین کردن، ممارست کردن، (به کارى) پرداختن، برازش، برزیدن
procedure
رویه، طرز عمل، روش، آئین دادرسى، روند، پردازه