شلاق زدن
#۱۲۹٬۰۵۸
cat
گربه، شلاق زدن، قى کردن، شلاق لنگر برداشتن
beat
(past: beat ; past participle: beaten) ـ تپیدن، زدن، کتک زدن، چوب زدن، شلاق زدن، کوبیدن ضرب، ضربان، ضربان نبض و قلب، زمان عبور کلمه، تپش، ضربت موسیقى، غلبه، پیشرفت، زنش
belt
کمربند، تسمه، بند چرمى، شلاق زدن، (کمر) بستن، محاصره ردن، باشدت حرکت یا عمل کردن
taws
تازیانه چرمى، شلاق زدن
baste
چرب کردن (گوشت کباب)، نم زدن، (در گویش) شلاق زدن، زخم زبان زدن، کوک موقتى (بلباس)
flail
آلت نوسانى هر چیزى، گندم کوب، کوبیدن، شلاق زدن، خرمن کوب
horse
اسب، (در شطرنج) اسب، سواره نظام، اسبى، وابسته به اسب، قوه اسب، (در ماشین بخار و غیره) ـ اسب دار کردن، سوار اسب کردن، اسب دادن به، بالا بردن، برپشت سوار کردن، شلاق زدن، به دوش کشیدن، غیرمنصفانه
thong
تسمه، قیش، شلاق زدن، با تسمه بستن
scutch
تیشه معمارى، شلاق زدن، کتک زدن، پنبه زنى کردن، پهن کردن، باز کردن
wallop
(walloper =) ـ شلاق زدن، سخت زدن (مثل مشت زن)
belabor
آمدن و رفتن، با دقت روى چیزى کار کردن، شلاق زدن، (مجازى) زخم زبان زدن، سخت زدن
leather
چرم، بند چرمى، قیش، قیش چرمى، چرمى کردن، چرم گذاشتن به، شلاق زدن
belabour
آمدن و رفتن، با دقت روى چیزى کار کردن، شلاق زدن، (مجازى) زخم زبان زدن، سخت زدن
walloper
(wallop =) ـ شلاق زدن، سخت زدن (مثل مشت زن)
horsewhip
شلاق، قمچى، شلاق زدن، تنبیه کردن
lick
لیس، لیسه، لیسیدن، زبان زدن، زبانه کشیدن، فرا گرفتن، تازیانه زدن، مغلوب کردن