فرهنگ آریان‌پور

شریک جرم

#۱۲۷٬۵۵۵

معنی‌های انگلیسی
۱

corespondent

مسئول جواب گویى، شریک جرم (در زنا) abetter abettor

۲

accessory

فرعى، معین، (حقوق) همدست، معاون، شریک (جرم)، نمائات و نتایج (در جمع)، لوازم یدکى، (حقوق) تابع، لاحق، فروع و ضمائم، منضمات، لوازم فرعى، دعواى فرعى، هم دست

۳

accomplice

همدست، (حقوق) شریک یا معاون جرم

۴

confederate

هم پیمان، متحد، متفق، موتلف، متفق کردن