شریک
#۱۲۷٬۵۵۱
partner
شریک شدن یا کردن، شریک، همدست، انباز، همسر، یار
coparcener
شریک، انباز، شریک مشاع، داراى حق مشاع
pal
یار، شریک، همدست، رفیق شدن
half
(sing.half) ـ نیمه ها، نصفها، سو، اطراف، شریکان، نواقص، به طور ناقص
sharer
سهیم، سهم دار، شریک
consort
همسر، شریک، مصاحب، هم نشین شدن، جور کردن
pardner
(pard =) ـ یار، شریک
complier
انجام دهنده، قبول کننده، همدست، شریک
accessory
فرعى، معین، (حقوق) همدست، معاون، شریک (جرم)، نمائات و نتایج (در جمع)، لوازم یدکى، (حقوق) تابع، لاحق، فروع و ضمائم، منضمات، لوازم فرعى، دعواى فرعى، هم دست
associate
هم پیوند، همبسته، آمیزش کردن، معاشرت کردن، همدم شدن، پیوستن، مربوط ساختن، دانشبهرى، شریک کردن، همدست، همقطار، عضو پیوسته، شریک، همسر، رفیق، وابسته، وابسته کردن
yokefellow
یار، رفیق، هم تراز، شریک، شریک زندگى
accessorial
معاون، شریک، معین، فرعى، (حقوق) مربوط بمعاون جرم
participant
شرکت کننده، شریک، انباز، سهیم، همراه
fellow
مرد، شخص، آدم، مردکه، یارو
sidekick
شخص تابع، آدم پیرو، شخص وابسته