فرهنگ آریان‌پور

شتابیده

#۱۲۵٬۴۲۷

معنی‌های انگلیسی
۱

rough

زبر، خشن، درشت، زمخت، ناهموار، ناهنجار، دست مالى کردن، به هم زدن، زمخت کردن

۲

roughcast

اندوده به شن و آهک، گل مالى شده، اجمالا درست کردن، ناقص، ناتمام، اندود شن و آهک