شتابیدن
#۱۲۵٬۴۲۶
hie
شتاب کردن، شتابیدن، زود رفتن، بشتاب رفتن، عجله کردن
hurry
شتاب کردن، شتابیدن، عجله کردن، چاپیدن، بستوه آوردن، با شتاب انجام دادن، راندن، شتاب، عجله، دستپاچگى
post
پست، شغل، پست کردن، بدیوار زدن، چاپار، نامه رسان، پستچى، مجموعه پستى، بسته پستى، سیستم پستى، پستخانه، صندوق پست، تعجیل، عجله، ارسال سریع، تیر تلفن و غیره، تیردگل کشتى و امثال آن، پست نظامى، پاسگاه، مقام، مسئولیت، آگهى و اعلان کردن
tear
(past: tore ; past participle: torn) ـ دراندن، گسیختن، گسستن، پاره کردن، دریدن، چاک دادن (معمولاً به صورت جمع) اشک، سرشک، گریه، پارگى، چاک
gallop
تاخت، چهار نعل، چهار نعل رفتن، تازیدن
hasten
تسریع ردن، شتاباندن، شتافتن
hurtle
خوردن، تصادف کردن، مصادف شدن، پرت کردن، انداختن، پیچ دادن، ازدحام
quicken
زنده کردن، جان دادن به، روح بخشیدن، تسریع شدن، تخمیر کردن، زنده شدن
accelerate
شتاباندن، تسریع کردن، تند کردن، شتاب دادن، بر سرعت (چیزى) افزودن، تند شدن، تندتر شدن، سرعت دادن، سرعت گرفتن