سیر
#۱۲۳٬۳۵۵
march
راه پیمایى، قدم رو، قدم بردارى، گام نظامى، موسیقى نظامى یا مارش، سیر، روش، پیشروى، ماه مارس، راه پیمایى کردن، قدم رو کردن، نظامى وار راه رفتن، پیشروى کردن، تاختن بر
garlic
(گیاه شناسى) سیر garlic رنگ
tiredly
(tired =) ـ خسته، سیر، بیزار، خستگى، با خستگى
saturant
اشباع شده، سیر، بحد اشباع رسیده
sombrous
گرفته، تیره، حزن انگیز، سیر، پر رنگ
disgusted
متنفر، بیزار، سیر، ملول
excursion
گردش، گشت، سیر، گردش بیرون شهر
itineracy
(itinerancy =) ـ سیارى، در بدرى، گردش، سیر
promenade
گردش، تفرج، سیر، گردشگاه، تفرجگاه، گردش رفتن، تفرج کردن، گردش کردن
deep
گود، ژرف، عمیق deep خوراک یا بو یا طعم و غیره
tired
خسته کردن، خسته، از پا درآمدن، فرسودن، لاستیک چرخ، لاستیک، لاستیک زدن به tire
strong
نیرومند، قوى، پر زور، محکم، سخت
circuit
(حقوق) حوزه قضایى یک قاضى، دور، دوره، گردش، جریان، حوزه، مدار، اتحادیه، کنفرانس، دورچیزى گشتن، درمدارى سفر کردن، احاطه کردن واژه هاى شامل
satisfied
خرسند کردن، راضى کردن، خشنود کردن، قانع کردن