فرهنگ آریان‌پور

سواری

#۱۲۱٬۹۷۲

معنی‌های انگلیسی
۱

ride

(past: rode ; past participle: ridden) ـ سوارى، گردش سواره، سوار شدن

۲

driving

راننده، پیش برنده، محرک، راندن، سوارى

۳

cavalcade

دسته اسب سواران، سوارى، گردش سواره

۴

lift

بلند کردن، سرقت کردن، بالا رفتن، مرتفع به نظر آمدن، بلندى، بالابرى، یک وهله بلند کردن بار، دزدى، سرقت، ترقى، پیشرفت، ترفیع، آسانسور، بالارو، جر ثقیل، بالا بر

۵

mount

سوار کردن، سوار شدن، نصب کردن کوه، تپه، صعود، ترفیع، مقواى عکس، پایه، قاب عکس، مرکوب (اسب، دوچرخه و غیره) ـ

۶

riding

(past: rid ; past participle: rid) ـ پاک کردن از، رهانیدن از، خلاص کردن