فرهنگ آریان‌پور

سوار کردن ماشین‌ الات و ابزار

#۱۲۱٬۹۴۵

معنی‌های انگلیسی
۱

install

(instal =) ـ کار گذاشتن، نصب کردن، منصوب نمودن، گماشتن