فرهنگ آریان‌پور

سوار کردن ماشین‌ الات

#۱۲۱٬۹۴۴

معنی‌های انگلیسی
۱

assemble

همگذاردن، سوار کردن، فراهم آوردن، انباشتن، گرد آوردن، جفت کردن، جمع شدن، گرد آمدن، انجمن کردن، ملاقات کردن

۲

assembly

همگذارى، مجمع، اجتماع، انجمن، مجلس، گروه، هیئت قانون گذارى

۳

installment

(instalment =) ـ قسط، بخش