فرهنگ آریان‌پور

سوار شدن

#۱۲۱٬۹۱۹

معنی‌های انگلیسی
۱

get on

سوار شدن (بر)، پیش رفتن، کار کردن، گذران کردن، گذراندن

۲

ride

(past: rode ; past participle: ridden) ـ سوارى، گردش سواره، سوار شدن

۳

mount

سوار کردن، سوار شدن، نصب کردن کوه، تپه، صعود، ترفیع، مقواى عکس، پایه، قاب عکس، مرکوب (اسب، دوچرخه و غیره) ـ

۴

straddle

گشاد نشستن، گشاد ایستادن، گشاد گشاد راه رفتن، سوار شدن، میان دو پا قرار دادن، گشاد نشینى، گشاد بازى

۵

mt

میتنریم - (Mt)، عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 109 و جرم مولى (اتمى) (268) گرم بر مول

۶

hop

رازک، (در جمع) میوه رازک رازک زدن به، رازک بار آوردن، (در جمع) آبجو، افیون، لى لى کردن، روى یک پا جستن، جست و خیز کوچک کردن، رقصیدن، پرواز دادن، لنگان لنگان راه رفتن، پلکیدن

۷

take

(past: took ; past participle: taken) ـ گرفتن، ستاندن، لمس کردن، بردن، برداشتن، خوردن، پنداشتن

۸

embarkation

سوار کشتى شدن