فرهنگ آریان‌پور

سهل

#۱۲۱٬۷۱۵

معنی‌های انگلیسی
۱

duck soup

سهل، آسان، کار آسان و سهل

۲

easy

آسان، سهل، بى زحمت، آسوده، ملایم، روان، سلیس

۳

eath

آسان، سهل، بى زحمت

۴

facile

آسان، به آسانى، به آسانى قابل اجرا، سهل الحصول

۵

snap

بشکن، گسیختن، قاپیدن، گاز ناگهانى سگ، قزن قفلى، گیره فنرى، لقمه، یک گاز، مهر زنى، قالب زنى، چفت، قفل کیف و غیره، عجله، شتابزدگى، ناگهانى، بى مقدمه، گاز گرفتن، چسبیدن به، قاپ زدن، سخن نیش دار گفتن، عوعو کردن snap خودمانی‌

۶

breeze

باد شمال یا شمال شرقى، باد ملایم، نسیم، وزیدن (مانند نسیم) ـ breeze pushover

۷

simple

ساده، بسیط، بى تکلف، ساده دل، خام، ناآزموده، نادان، ساده کردن