فرهنگ آریانپور
سهل
#۱۲۱٬۷۱۵
duck soup
سهل، آسان، کار آسان و سهل
easy
آسان، سهل، بى زحمت، آسوده، ملایم، روان، سلیس
eath
آسان، سهل، بى زحمت
facile
آسان، به آسانى، به آسانى قابل اجرا، سهل الحصول
snap
بشکن، گسیختن، قاپیدن، گاز ناگهانى سگ، قزن قفلى، گیره فنرى، لقمه، یک گاز، مهر زنى، قالب زنى، چفت، قفل کیف و غیره، عجله، شتابزدگى، ناگهانى، بى مقدمه، گاز گرفتن، چسبیدن به، قاپ زدن، سخن نیش دار گفتن، عوعو کردن snap خودمانی
breeze
باد شمال یا شمال شرقى، باد ملایم، نسیم، وزیدن (مانند نسیم) ـ breeze pushover
simple
ساده، بسیط، بى تکلف، ساده دل، خام، ناآزموده، نادان، ساده کردن