فرهنگ آریانپور
سهش
#۱۲۱٬۷۱۲
feel
(past: felt ; past participle: felt) ـ احساس کردن، لمس کردن، محسوس شدن
scan
پوییدن، اجمالا مرور کردن، تقطیع کردن شعر، با وزن خواندن (اشعار)، به طور اجمالى بررسى کردن
feeling
(past: felt ; past participle: felt) ـ احساس کردن، لمس کردن، محسوس شدن
sensation
احساس، حس، شور، تاثیر، (معنى مجازى) ظاهر
perception
ادراک، احساس، درک، مشاهده قوه ادراک، آگاهى، دریافت
demonstration
نمایش، اثبات، دمونستراسیون، تظاهرات