فرهنگ آریان‌پور

سهش

#۱۲۱٬۷۱۲

معنی‌های انگلیسی
۱

feel

(past: felt ; past participle: felt) ـ احساس کردن، لمس کردن، محسوس شدن

۲

scan

پوییدن، اجمالا مرور کردن، تقطیع کردن شعر، با وزن خواندن (اشعار)، به طور اجمالى بررسى کردن

۳

feeling

(past: felt ; past participle: felt) ـ احساس کردن، لمس کردن، محسوس شدن

۴

sensation

احساس، حس، شور، تاثیر، (معنى مجازى) ظاهر

۵

perception

ادراک، احساس، درک، مشاهده قوه ادراک، آگاهى، دریافت

۶

demonstration

نمایش، اثبات، دمونستراسیون، تظاهرات