فرهنگ آریان‌پور

سعی‌ کردن

#۱۱۹٬۱۷۸

معنی‌های انگلیسی
۱

try

کوشش کردن، سعى کردن، کوشیدن، آزمودن، محاکمه کردن، جدا کردن، سنجیدن، آزمایش، امتحان، آزمون، کوشش

۲

seek

(past: sought ; past participle: sought) ـ جستجو کردن، جوئیدن، طلبیدن، پوئیدن، طلب کردن، پیگردى کردن

۳

essay

مقاله، انشاء، آزمایش کردن، آزمودن، سنجیدن، عیارگیرى کردن (فلزات)، تالیف، مقاله نویسى

۴

attempt

کوشش کردن، قصد کردن، مبادرت کردن به، تقلا کردن، جستجو کردن، کوشش، قصد

۵

endeavor

تلاش، کوشش، سعى، جد و جهد، سعى بلیغ، تلاش کردن، کوشیدن