فرهنگ آریان‌پور

سعی

#۱۱۹٬۱۷۶

معنی‌های انگلیسی
۱

conation

سعى، کوشش بدون هدف معین

۲

put

(past: put ; past participle: put) ـ گذاردن، قرار دادن، عذاب دادن، تقدیم داشتن، ارائه دادن، در اصطلاح یا عبارت خاصى قرار دادن، ترجمه کردن، تعبیر کردن، عازم کارى شدن، به فعالیت پرداختن، به کار بردن، منصوب کردن واداشتن، ترغیب کردن، متصف کردن، فرض کردن، ثبت کردن، تعویض کردن، انداختن، پرتاب، سعى، مستقر

۳

assay

سنجش، آزمایش، امتحان، عیارگرى، طعم و مزه چشى، مزمزه، کوشش، سعى، سنجیدن، عیار گرفتن، محک زدن، کوشش کردن، چشیدن، بازجویى کردن، تحقیق کردن

۴

trial

محاکمه، دادرسى، آزمایش، امتحان، رنج، کوشش، سعى

۵

effort

تقلا، تلاش، کوشش، سعى

۶

whetter

تیز گر، سعى، جدو جهد، مشهى

۷

endeavor

تلاش، کوشش، سعى، جد و جهد، سعى بلیغ، تلاش کردن، کوشیدن

۸

endevour

تلاش، کوشش، سعى، جد و جهد، سعى بلیغ، تلاش کردن، کوشیدن

۹

diligence

کوشش پیوسته، سعى و کوشش، پشت کار

۱۰

endeavour

کوشش، سعى، جد و جهد، کوشش کردن، کوشیدن

۱۱

bid

(past: bid, bade ; past participle: bid, bidden) ـ فرمودن، امر کردن، دعوت کردن، پیشنهاد کردن، توپ زدن، خداحافظى کردن، قیمت خریدرا معلوم کردن، مزایده، پیشنهاد

۱۲

push

چیزى را زور دادن، با زور جلو بردن، هل دادن، شاخ زدن، یورش بردن، زور، فشار به جلو، هل، تنه، نشاندن، فشار دادن

۱۳

essay

مقاله، انشاء، آزمایش کردن، آزمودن، سنجیدن، عیارگیرى کردن (فلزات)، تالیف، مقاله نویسى

۱۴

stroke

ضربه، ضربت، لطمه، ضرب، حرکت، تکان، لمس کردن، دست کشیدن روى، نوازش کردن، زدن، سرکش گذاردن (مثل سرکش روى حرف کاف) ـ

۱۵

attempt

کوشش کردن، قصد کردن، مبادرت کردن به، تقلا کردن، جستجو کردن، کوشش، قصد

۱۶

application

کاربرد، استفاده، درخواست، درخواست نامه، پشت کار، استعمال