سعی
#۱۱۹٬۱۷۶
conation
سعى، کوشش بدون هدف معین
put
(past: put ; past participle: put) ـ گذاردن، قرار دادن، عذاب دادن، تقدیم داشتن، ارائه دادن، در اصطلاح یا عبارت خاصى قرار دادن، ترجمه کردن، تعبیر کردن، عازم کارى شدن، به فعالیت پرداختن، به کار بردن، منصوب کردن واداشتن، ترغیب کردن، متصف کردن، فرض کردن، ثبت کردن، تعویض کردن، انداختن، پرتاب، سعى، مستقر
assay
سنجش، آزمایش، امتحان، عیارگرى، طعم و مزه چشى، مزمزه، کوشش، سعى، سنجیدن، عیار گرفتن، محک زدن، کوشش کردن، چشیدن، بازجویى کردن، تحقیق کردن
trial
محاکمه، دادرسى، آزمایش، امتحان، رنج، کوشش، سعى
effort
تقلا، تلاش، کوشش، سعى
whetter
تیز گر، سعى، جدو جهد، مشهى
endeavor
تلاش، کوشش، سعى، جد و جهد، سعى بلیغ، تلاش کردن، کوشیدن
endevour
تلاش، کوشش، سعى، جد و جهد، سعى بلیغ، تلاش کردن، کوشیدن
diligence
کوشش پیوسته، سعى و کوشش، پشت کار
endeavour
کوشش، سعى، جد و جهد، کوشش کردن، کوشیدن
bid
(past: bid, bade ; past participle: bid, bidden) ـ فرمودن، امر کردن، دعوت کردن، پیشنهاد کردن، توپ زدن، خداحافظى کردن، قیمت خریدرا معلوم کردن، مزایده، پیشنهاد
push
چیزى را زور دادن، با زور جلو بردن، هل دادن، شاخ زدن، یورش بردن، زور، فشار به جلو، هل، تنه، نشاندن، فشار دادن
essay
مقاله، انشاء، آزمایش کردن، آزمودن، سنجیدن، عیارگیرى کردن (فلزات)، تالیف، مقاله نویسى
stroke
ضربه، ضربت، لطمه، ضرب، حرکت، تکان، لمس کردن، دست کشیدن روى، نوازش کردن، زدن، سرکش گذاردن (مثل سرکش روى حرف کاف) ـ
attempt
کوشش کردن، قصد کردن، مبادرت کردن به، تقلا کردن، جستجو کردن، کوشش، قصد
application
کاربرد، استفاده، درخواست، درخواست نامه، پشت کار، استعمال