سزاوار
#۱۱۸٬۹۴۱
condign
سزاوار، فراخور، مناسب
worth
ارزش، قیمت، بها، سزاوار، ثروت، با ارزش
worthy
شایسته، لایق، شایان، سزاوار، مستحق، فراخور
worthful
پر اهمیت، باارزش، شایسته، مستحق، سزاوار، گرانبها، قیمتى
deserving
سزیدن، سزاوار بودن، شایستگى داشتن، لایق بودن، استحقاق داشتن
fair
زیبا، لطیف، نسبتا خوب، متوسط، بور، بدون ابر، منصف، نمایشگاه، بازار مکاره، بى طرفانه
meet
(past: met ; past participle: met) ـ ملاقات کردن، مواجه شدن، برخورد کردن، یافتن، معرفى شدن به، تقاطع کردن، پیوستن تقاطع، اشتراک، جلسه، نشست، نشست گاه، درخور، مناسب، دلچسب، شایسته، مقتضى
right
مستقیم، راست، درست، صحیح، واقعى، بجا، حق، عمودى، قائمه، درستکار، در سمت راست، درست کردن، اصلاح کردن، دفع ستم کردن از، درست شدن، قائم نگاه داشتن، قائم، ذیحق
fitting
مناسب، بجا، بمورد، بموقع، پرو لباس، جفت سازى، سوار کنى، لوازم
rightful
ذیحق، محق، مشروع، حقیقى، داراى استحقاق TRUE
meritorious
شایسته، مستحق