فرهنگ آریان‌پور

سرگرم‌ کردن

#۱۱۸٬۴۱۹

معنی‌های انگلیسی
۱

amuse

سرگرم کردن، مشغول کردن، تفریح دادن، جذب کردن، مات و متحیر کردن

۲

occupy

اشغال کردن، سرگرم کردن، مشغول داشتن، تصرف کرد

۳

entertain

پذیرایى کردن، مهمانى کردن از، سرگرم کردن، گرامى داشتن، عزیز داشتن، تفریح دادن، قبول کردن

۴

busy

مشغول، دست به کار، شلوغ، مشغول کردن، اشغال

۵

divert

منحرف کردن، متوجه کردن، معطوف داشتن

۶

employ

استعمال کردن، به کار گماشتن، استخدام کردن، مشغول کردن، به کار گرفتن، شغل