فرهنگ آریانپور
سرگردان بودن
#۱۱۸٬۴۰۷
wander
سرگردان بودن، آواره بودن، منحرف شدن
moon
ماه، مهتاب، سرگردان بودن، آواره بودن، ماه زده شدن، دیوانه کردن، بیهوده وقت گذراندن
traipse
قدم زدن، راه رفتن، به زحمت راه رفتن، سرگردان بودن، ول گشتن، هرزه گردى کردن
straggle
متفرق شدن، هرزه روئیدن، سرگردان بودن، سرگردان، آواره
stravage
(stravaig =) ـ سرگردان بودن، بى هدف بودن، پرسه زدن
stravaig
(stravage =) ـ سرگردان بودن، بى هدف بودن، پرسه زدن
peregrinate
سفر کردن، سرگردان بودن، آواره بودن در کشور خارجى اقامت کردن، بزیارت رفتن
drift
توده باد آورده، جسم شناور، برف باد آورده، معنى، مقصود، جریان آهسته، جمع شدن، توده شدن، بى اراده کار کردن، بى مقصد رفتن، دستخوش پیشامد بودن، یخرفت، راندگى