فرهنگ آریان‌پور

سرگردان بودن

#۱۱۸٬۴۰۷

معنی‌های انگلیسی
۱

wander

سرگردان بودن، آواره بودن، منحرف شدن

۲

moon

ماه، مهتاب، سرگردان بودن، آواره بودن، ماه زده شدن، دیوانه کردن، بیهوده وقت گذراندن

۳

traipse

قدم زدن، راه رفتن، به زحمت راه رفتن، سرگردان بودن، ول گشتن، هرزه گردى کردن

۴

straggle

متفرق شدن، هرزه روئیدن، سرگردان بودن، سرگردان، آواره

۵

stravage

(stravaig =) ـ سرگردان بودن، بى هدف بودن، پرسه زدن

۶

stravaig

(stravage =) ـ سرگردان بودن، بى هدف بودن، پرسه زدن

۷

peregrinate

سفر کردن، سرگردان بودن، آواره بودن در کشور خارجى اقامت کردن، بزیارت رفتن

۸

drift

توده باد آورده، جسم شناور، برف باد آورده، معنى، مقصود، جریان آهسته، جمع شدن، توده شدن، بى اراده کار کردن، بى مقصد رفتن، دستخوش پیشامد بودن، یخرفت، راندگى