سرگردان
#۱۱۸٬۴۰۳
stray
سرگردان، ولگردى، ولگرد، راه گذر، جانور بى صاحب، آواره کردن، سرگردان شدن، منحرف شدن، گمراه شدن
forlorn
سرگردان، بیچاره، درمانده، بى کس، متروک
wanderer
سرگردان، سیار، آواره
straggler
سرگردان، آواره، ولگرد
wandering
سرگردان بودن، آواره بودن، منحرف شدن
dp
(displaced person =) ـ بى خانمان، بى مکان و منزل، تبعید شده، سرگردان
adrift
دستخوش طوفان، غوطه ور (روى آب)، (مجازى) آواره، بدون هدف، سرگردان، شناور
astray
گمراه، سرگردان، منحرف، بیراه، گیج
errant
عیار، آواره، سرگردان، حادثه جو، کمراه، منحرف، بدنام
strafe
با هواپیما زیر رگبار مسلسل و توپ گرفتن، به باد انتقاد گرفتن، سرگردان
erratic
نامنظم، سرگردان، غیر معقول، متلون، غیر قابل پیش بینى، دمدمى مزاج
gadabout
آدم ولگرد، سرگردان، آواره، در به در
runabout
آواره، سرگردان، اتومبیل سبک
straggle
متفرق شدن، هرزه روئیدن، سرگردان بودن، سرگردان، آواره
discursive
استدلالى، برهانى، سرگردان
waif
مال بى صاحب (در دریا)، مال متروکه، بچه بى صاحب، آدم در به در، بچه سر راهى