فرهنگ آریان‌پور

سربه سر

#۱۱۷٬۴۰۸

معنی‌های انگلیسی
۱

break even

سربه سر، بى سود و زیان، بى سود و زیان شدن، صافى درآمدن، سر به سر شدن breakeven

۲

square

چارگوش، مربع، توان دوم، مجذور، جذر، میدان، منصف، منظم، حسابى، عادلانه، برابر، راست حسینى، چهارگوش کردن، مربع کردن، بتوان دوم بردن، مجذور کردن، وفق دادن، جور درآوردن، واریز کردن، چهارگوش، گوشه دار