سربالایی
#۱۱۷٬۳۷۸
ascent
سربالایى، فراز، صعود، ترقى، عروج، فرازروى
up
بالا، روى، بالاى، در بلندى، جلو، بر فراز، سپرى شده، سربالایى، برخاستن، بالا رفتن، صعود کردن، ترقى کردن، بالا بردن یا ترقى دادن، در حال کار up ـ (123)
rise
(past: rose ; past participle: risen) ـ برخاستن، ترقى کردن، ترقى خیز، طالع شدن، بلند شدن، از خواب برخاستن، طغیان کردن، بالا آمدن، طلوع کردن، سربالا رفتن، صعود کردن، ناشى شدن از، سر زدن، قیام، برخاست، صعود، طلوع، سربالایى، پیشرفت، ترقى، خیز
slope
شیب، سرازیرى، شیب دار، زمین سراشیب، سربالایى، کجى، انحراف، سراشیب کردن، سرازیر شدن
upgrade
بالا بردن، از درجه بالا، به طرف بالا، سربالایى، ترفیع، بهبود امکانات
bent
(past: bent ; past participle: bent) ـ خمیدن، خمش، زانویه، خمیدگى، شرایط خمیدگى، زانویى، گیره، خم کردن، کج کردن، منحرف کردن، تعظیم کردن، دولا کردن، کوشش کردن، بذل مساعى کردن bend
steel
فولاد، پولاد، پولادین، شمشیر، پولادى، پولادى کردن، محکم، استوار، آب فولاد دادن، مانند فولاد محکم کردن steel stiffness
uphill
سر بالایى، جاده سربالا، دشوار، مشکل
incline
خم کردن، کج کردن، متمایل شدن، مستعد شدن، سرازیر کردن، شیب دادن، متمایل کردن، شیب
inclination
نهاد، سیرت، طبیعت، تمایل، شیب، انحراف