فرهنگ آریان‌پور

سختگیرانه

#۱۱۶٬۳۷۱

معنی‌های انگلیسی
۱

hard

سخت، بسختى، مشکل، به زحمت، با درشتى

۲

close

به دقت

۳

rigid

سخت، سفت و محکم، نرم نشو، جدى، جامد، صلب

۴

stern

سخت گیر، عبوس، سخت و محکم، عقب کشتى، کشتیدم

۵

strictly

سخت، اکید، سخت گیر، یک دنده، محض، نص صریح، محکم

۶

stringent

سخت، دقیق، غیر قابل کشش، کاسد، تند و تیز، سختگیر، خسیس، محکم بسته شده

۷

exactingly

سخت، تحمیلى، سنگین، سخت گیر

۸

fastidiously

سخت گیر، باریک بین، مشکل پسند، بیزار hardline highhanded

۹

pertinacious

لجوج، خودسر، خیره سر، کله شق، سمج