سختگیر
#۱۱۶٬۳۶۸
stringent
سخت، دقیق، غیر قابل کشش، کاسد، تند و تیز، سختگیر، خسیس، محکم بسته شده
particular
ویژه، خاص، سختگیر، مخصوص، بخصوص، مخمص، دقیق، نکته بین، خصوصیات، تک، منحصر بفرد
taskmaster
کارفرما، سرکار، مباشر ظالم، جبار، سختگیر
rigid
سخت، سفت و محکم، نرم نشو، جدى، جامد، صلب
rugged
ناهموار، زمخت، نیرومند، تنومند، بى تمدن، سخت، شدید
strait
تنگ، باریک، دشوار، باب، بغاز، تنگه، در مضیقه، در تنگنا، تنگنا
strict
سخت، اکید، سخت گیر، یک دنده، محض، نص صریح، محکم
austere
سخت، تند و تلخ، ریاضت کش، تیره رنگ
exigent
ضرورى، مبرم، محتاج به اقدام یا کمک فورى، فشار آور، بحرانى، مصر، تحمیلى hardheaded
exacting
دقیق، به زور مطالبه کردن، به زور گرفتن، تحمیل کردن بر، درست، کامل، صحیح، عین، عیناً exact
inclement
شدید، بى اعتدال
squeamish
استفراغى، بى میل، سخت گیر، نازک نارنجى، باحیا
straitlaced
(straightlaced =) ـ با تور محکم بسته شده، کرست بسته، شکم بند دار، منحصر، محدود، درفشار
pertinacious
لجوج، خودسر، خیره سر، کله شق، سمج