فرهنگ آریان‌پور

سختگیر

#۱۱۶٬۳۶۸

معنی‌های انگلیسی
۱

stringent

سخت، دقیق، غیر قابل کشش، کاسد، تند و تیز، سختگیر، خسیس، محکم بسته شده

۲

particular

ویژه، خاص، سختگیر، مخصوص، بخصوص، مخمص، دقیق، نکته بین، خصوصیات، تک، منحصر بفرد

۳

taskmaster

کارفرما، سرکار، مباشر ظالم، جبار، سختگیر

۴

rigid

سخت، سفت و محکم، نرم نشو، جدى، جامد، صلب

۵

rugged

ناهموار، زمخت، نیرومند، تنومند، بى تمدن، سخت، شدید

۶

strait

تنگ، باریک، دشوار، باب، بغاز، تنگه، در مضیقه، در تنگنا، تنگنا

۷

strict

سخت، اکید، سخت گیر، یک دنده، محض، نص صریح، محکم

۸

austere

سخت، تند و تلخ، ریاضت کش، تیره رنگ

۹

exigent

ضرورى، مبرم، محتاج به اقدام یا کمک فورى، فشار آور، بحرانى، مصر، تحمیلى hardheaded

۱۰

exacting

دقیق، به زور مطالبه کردن، به زور گرفتن، تحمیل کردن بر، درست، کامل، صحیح، عین، عیناً exact

۱۱

inclement

شدید، بى اعتدال

۱۲

squeamish

استفراغى، بى میل، سخت گیر، نازک نارنجى، باحیا

۱۳

straitlaced

(straightlaced =) ـ با تور محکم بسته شده، کرست بسته، شکم بند دار، منحصر، محدود، درفشار

۱۴

pertinacious

لجوج، خودسر، خیره سر، کله شق، سمج