فرهنگ آریانپور
سخت گیر
#۱۱۶٬۳۱۵
stern
سخت گیر، عبوس، سخت و محکم، عقب کشتى، کشتیدم
stickler
سخت گیر، جدى، لجوج، سمج، خیلى دقیق، مصر، گیج کننده
fastidious
سخت گیر، باریک بین، مشکل پسند، بیزار
intransigent
سخت گیر، سر سخت
severe
سخت، سخت گیر، طاقت فرسا، شاق، شدید
strict
سخت، اکید، سخت گیر، یک دنده، محض، نص صریح، محکم
priggish
خودنما، ایرادى، سخت گیر
difficult
سخت، دشوار، مشکل، سخت گیر، صعب، گرفتگیر
squeamish
استفراغى، بى میل، سخت گیر، نازک نارنجى، باحیا
astringent
گس، قابض، جمع کننده، سفت، داروى قابض، سخت گیر، دقیق، طاقت فرسا، شاق، تند و تیز
unrelenting
بى امان، سخت گیر، بیرحم، نرم نشدنى، تسلیم نشدنى
hard bitten
سگ خو، سرسخت، سخت گیر، (در مورد سگ) گاز گیر، سخت گاز گرفته شده
hard handed
داراى دست هاى پینه خورده، سخت گیر، (معنى مجازى) خسیس
hard
سخت، بسختى، مشکل، به زحمت، با درشتى
exacting
دقیق، به زور مطالبه کردن، به زور گرفتن، تحمیل کردن بر، درست، کامل، صحیح، عین، عیناً exact