فرهنگ آریان‌پور

سخت گیر

#۱۱۶٬۳۱۵

معنی‌های انگلیسی
۱

stern

سخت گیر، عبوس، سخت و محکم، عقب کشتى، کشتیدم

۲

stickler

سخت گیر، جدى، لجوج، سمج، خیلى دقیق، مصر، گیج کننده

۳

fastidious

سخت گیر، باریک بین، مشکل پسند، بیزار

۴

intransigent

سخت گیر، سر سخت

۵

severe

سخت، سخت گیر، طاقت فرسا، شاق، شدید

۶

strict

سخت، اکید، سخت گیر، یک دنده، محض، نص صریح، محکم

۷

priggish

خودنما، ایرادى، سخت گیر

۸

difficult

سخت، دشوار، مشکل، سخت گیر، صعب، گرفتگیر

۹

squeamish

استفراغى، بى میل، سخت گیر، نازک نارنجى، باحیا

۱۰

astringent

گس، قابض، جمع کننده، سفت، داروى قابض، سخت گیر، دقیق، طاقت فرسا، شاق، تند و تیز

۱۱

unrelenting

بى امان، سخت گیر، بیرحم، نرم نشدنى، تسلیم نشدنى

۱۲

hard bitten

سگ خو، سرسخت، سخت گیر، (در مورد سگ) گاز گیر، سخت گاز گرفته شده

۱۳

hard handed

داراى دست هاى پینه خورده، سخت گیر، (معنى مجازى) خسیس

۱۴

hard

سخت، بسختى، مشکل، به زحمت، با درشتى

۱۵

exacting

دقیق، به زور مطالبه کردن، به زور گرفتن، تحمیل کردن بر، درست، کامل، صحیح، عین، عیناً exact