فرهنگ آریان‌پور

سخت شده

#۱۱۶٬۲۸۶

معنی‌های انگلیسی
۱

hard set

سخت شده، منقبض شده، ثابت شده، سفت شده

۲

hardened

سخت کردن، تبدیل به جسم جامد کردن، مشکل کردن، سخت شدن، ماسیدن harden