فرهنگ آریانپور
سترسا
#۱۱۵٬۹۱۶
feel
(past: felt ; past participle: felt) ـ احساس کردن، لمس کردن، محسوس شدن hairtrigger
sense
حس کردن، دریافتن، جهت، حواس پنجگانه، حس، احساس، هوش، شعور، معنى، مفاد، حس تشخیص، مفهوم، احساس کردن، پى بردن
sensation
احساس، حس، شور، تاثیر، (معنى مجازى) ظاهر