فرهنگ آریان‌پور

سپری شدن

#۱۱۵٬۶۵۵

معنی‌های انگلیسی
۱

expire

سپرى شدن، به پایان رسیدن، سرآمدن، دم برآوردن، مردن، منقضى شدن

۲

pass

گذشتن، عبور کردن، رد شدن، سپرى شدن، تصویب کردن، قبول شدن، رخ دادن، قبول کردن، تمام شدن، وفات کردن، پاس، سبقت گرفتن از، خطور کردن، پاس دادن، رایج شدن، اجتناب کردن، گذر، عبور، گذرگاه، راه، گردونه، گدوک، پروانه، جواز، گذرنامه، بلیط، گذراندن، تصویب شدن

۳

lapse

نسیان، لغزش، خطا، برگشت، انحراف موقت، انصراف، مرور، گذشت زمان، زوال، سپرى شدن، انقضاء، استفاده از مرور زمان، ترک اولى، الحاد، خرف شدن، سهو و نسیان کردن، از مد افتادن، مشمول مرور زمان شدن

۴

elapse

گذشتن، منقضى شدن، سپرى شدن، سقوط

۵

passage

گذر، عبور، حق عبور، پاساژ، اجازه عبور، سپرى شدن، انقضاء، سفردریا، راهرو، گذرگاه، تصویب، قطعه، نقل قول، عبارت منتخبه از یک کتاب، رویداد، کار کردن مزاج

۶

expiration

انقضا، سپرى شدن، خاتمه، بازدم، دم برآوردن

۷

end

پایان، انتها، آخر، خاتمه، فرجام، سر، نوک، طرف، به پایان رساندن، تمام کردن، خاتمه دادن، خاتمه یافتن

۸

roll

طومار، لوله، توپ (پارچه و غیره)، صورت، ثبت، فهرست، پیچیدن، چیز پیچیده، چرخش، گردش، غلتک، نورد، غلتاندن، غلت دادن، غل دادن، غلتک زدن، گرد کردن، به دوران انداختن، غلتیدن، غلت خوردن، گشتن، تراندن، تردادن، تلاطم داشتن