فرهنگ آریان‌پور

اصلاح‌ کردن

#۱۱٬۴۸۳

معنی‌های انگلیسی
۱

remedy

گزیر، علاج، دارو، درمان، میزان، چاره، اصلاح کردن، جبران کردن، درمان کردن

۲

revise

تجدید نظر کردن، اصلاح کردن، اصلاح نمودن، دوباره چاپ کردن، حک و اصلاح کردن

۳

correct

درست، صحیح، صحیح کردن، اصلاح کردن، تادیب کردن، تصحیح کردن

۴

reclaim

اصلاح شدن، مرمت کردن، اصلاح کردن، نجات دادن، زمین بایر را دایر کردن

۵

rectify

یکسو کردن، اصلاح کردن، تصحیح کردن، برطرف کردن، جبران کردن

۶

mend

تعمیر کردن، مرمت کردن، درست کردن، رفو کردن، بهبودى یافتن، شفا دادن

۷

refine

پالائیدن، پالودن، تصفیه کردن، خالص کردن، تهذیب کردن، پاک شدن، تصحیح کردن

۸

reform

بهسازى، بازساخت، بهسازى کردن، ترمیم کردن، اصلاحات، تجدید سازمان

۹

repair

تعمیر، مرمت، تعمیر کردن، جبران کردن، دوباره دایر کردن، مرمت کردن، اصلاح