فرهنگ آریانپور
اصلا
#۱۱٬۴۶۲
none
هیچ، هیچیک، هیچکدام، به هیچ وجه، نه، ابدا، اصلاً
essentially
اصلاً، دراصل، ذاتا، به طور ضرورى
half
(sing.half) ـ نیمه ها، نصفها، سو، اطراف، شریکان، نواقص، به طور ناقص
aught
(anything =) ـ چیزى، هر چیزى، (ک.) هیچ چیز، به هیچ وجه، ابدا، صفر، هیچ چیز
nohow
به هیچ وجه، ابدا، بهر حال، ناجور
mainly
نیرومند، عمده، اصلى، مهم، تمام، کامل، دریا، با اهمیت main materially no way
chiefly
رئیس، سر، پیشرو، قائد، سالار، فرمانده، عمده، مهم chief
earthly
خاکى، زمینى
anywhere
هر کجا، هر جا
anything
هر چیز، هر کار، همه کار (در جمله ى مثبت) چیزى، (در پرسش و نفى) هیچ چیز، هیچ کار، به هر اندازه، به هر مقدار
altogether
روى هم رفته، از همه جهت، یکسره، تماماً، همگى، مجموعاً، کاملاً، منصفاً