اصلاح کردن
#۱۱٬۴۸۲
emend
اصلاح کردن، تصحیح کردن، درست کردن، غلط گیرى کردن
bunt
فشار با سر، (در بیسبال) زدن توپ، ناخوشى قارچى گندم، غربال، زدن، فشار دادن، (زبان عامیانه) توپ زدن، الک کردن، اصلاح کردن
alter
تغییردادن، عوض کردن، اصلاح کردن، تغییر یافتن، جرح و تعدیل کردن، دگرگون کردن، دگرگون شدن
amend
ترمیم کردن، اصلاح کردن، بهتر کردن، بهبودى یافتن، ماده یا قانونى را اصلاح و تجدید کردن
right
مستقیم، راست، درست، صحیح، واقعى، بجا، حق، عمودى، قائمه، درستکار، در سمت راست، درست کردن، اصلاح کردن، دفع ستم کردن از، درست شدن، قائم نگاه داشتن، قائم، ذیحق واژه هاى شامل
accord
جور کردن، وفق دادن، آشتى دادن، تصفیه کردن، اصلاح کردن، موافقت کردن (با)، قبول کردن سازگارى، موافقت، (موسیقى) توافق، هم آهنگى، دلخواه، طیب خاطر، (حقوق) مصالحه، پیمان، قرار، پیمان غیر رسمى بین المللى
modify
پیراستن، اصلاح کردن، تغییر دادن، تعدیل کردن
remedy
گزیر، علاج، دارو، درمان، میزان، چاره، اصلاح کردن، جبران کردن، درمان کردن
revise
تجدید نظر کردن، اصلاح کردن، اصلاح نمودن، دوباره چاپ کردن، حک و اصلاح کردن
correct
درست، صحیح، صحیح کردن، اصلاح کردن، تادیب کردن، تصحیح کردن
dulcify
شیرین کردن، ملایم کردن، اصلاح کردن
improve
بهبودى دادن، بهتر کردن، اصلاح کردن، بهبودى یافتن، پیشرفت کردن، اصلاحات کردن، بهتر شدن
reclaim
اصلاح شدن، مرمت کردن، اصلاح کردن، نجات دادن، زمین بایر را دایر کردن
rectify
یکسو کردن، اصلاح کردن، تصحیح کردن، برطرف کردن، جبران کردن
meliorate
بهتر شدن، بهبود یافتن، بهتر کردن، اصلاح کردن، ترقى دادن
ameliorate
بهتر کردن، اصلاح کردن، چاره کردن، بهتر شدن، بهبودى یافتن
accommodate
همساز، همساز کردن، جا دادن، منزل دادن، وفق دادن با، تطبیق نمودن، تصفیه کردن، اصلاح کردن، آماده کردن (براى)، پول وام دادن (به کسى)