فرهنگ آریان‌پور

ساکن شدن

#۱۱۴٬۷۴۵

معنی‌های انگلیسی
۱

inhabit

ساکن شدن (در)، مسکن گزیدن، سکنى گرفتن در، بودباش گزیدن در، آباد کردن

۲

abide

(past: abided, abode ; past participle: abided, abode) ـ ایستادگى کردن، پایدار ماندن، ماندن، ساکن شدن، منزل کردن، ایستادن، منتظر شدن، وفا کردن، تاب آوردن

۳

people

مردم، خلق، مردمان، جمعیت، قوم، ملت، آباد کردن، پرجمعیت کردن، ساکن شدن

۴

stanch

وفادار، پایدار، دو آتشه، بند آوردن، جلو خونریزى را گرفتن، خاموش کردن، ساکت شدن، ساکن شدن، فرو نشاندن

۵

steady

یکنواخت، محکم، پرپشت، استوار، ثابت، پى درپى، مداوم، پیوسته و یکنواخت کردن، استوار یا محکم کردن، ساکن شدن

۶

indwell

جا گرفتن (در)، جایگیر شدن (در)، ساکن شدن (در)، اشغال کردن، مسکن گزیدن

۷

populate

داراى جمعیت کردن، ساکن شدن، مسکون کردن

۸

settle

واریز، تسویه، جا دادن، ماندن، مقیم کردن، ساکن کردن، واریز کردن، تصفیه کردن، معین کردن، ته نشین شدن، تصفیه حساب کردن، نشست کردن