فرهنگ آریان‌پور

زنگ

#۱۱۱٬۲۳۹

معنی‌های انگلیسی
۱

rust

زنگ، زنگار، زنگ زدن

۲

bell

زنگ زنگوله، ناقوس، زنگ آویختن به، داراى زنگ کردن، کم کم پهن شدن (مثل پاچه شلوار) ـ

۳

tocsin

زنگ، آژیر، سوت یا زنگ خطر

۴

buzzer

زنگ اخبار، وزوزکن

۵

ring

(past: rang ; past participle: rung) ـ حلقه، زنگ زدن، احاطه کردن، محفل، گروه، انگشتر، میدان، عرصه، گود، جسم حلقوى، طوقه، صحنه ورزش، چرخ خوردن، حلقه زدن، گرد آمدن، زنگ اخبار، صداى زنگ تلفن، طنین، ناقوس

۶

period

دوره، نقطه، مدت، موقع، گاه، وقت، روزگار، عصر، گردش، نوبت، ایست، مکث، نقطه پایان جمله، جمله کامل، قاعده زنان، طمث، حد، پایان، نتیجه غایى، کمال، منتها درجه، دوران مربوط به دوره بخصوصى