اشکار کردن
#۱۱٬۰۹۰
reveal
آشکار کردن، فاش کردن، معلوم کردن
unfold
آشکار کردن، فاش کردن، آشکار شدن، رها کردن، باز کردن، تاه چیزى را گشودن
air
هوا، هر چیز شبیه هوا (گاز، بخار)، باد، نسیم، جریان هوا، نفس، شهیق، استنشاق، (مجازى) نما، سیما، آوازه، آواز، آهنگ، بادخور کردن، آشکار کردن
wreak
(past: wreaked, wrought ; past participle: wreaked, wrought) ـ (کینه یا خشم خود را) آشکار کردن، انتقام گرفتن
unmask
نقاب برداشتن از، چیزى را آشکار کردن رسما و علنا
quarry
لاشه شکار، شکار، صید، توده انباشته، شیشه الماسى چهارگوش، آشکار کردن، معدن سنگ
unhood
سرپوش برداشتن از، آشکار کردن
display
نمایش، نمایش دادن، نمایاندن، نشان دادن، ابراز کردن، آشکار کردن، تظاهر، جلوه
uncover
برهنه کردن، آشکار کردن، کشف کردن
announce
آگهى دادن، اعلان کردن، اخطار کردن، خبر دادن، انتشار دادن، آشکار کردن، مدرک دادن
disclose
فاش کردن، باز کردن، آشکار کردن
unbonnet
کلاه را از سر برداشتن، آشکار کردن
bare
به طور عریان، با اشکال
light
به سبکى، آهسته، یواش، کم، به چابکى، تند، با خونسردى، از روى بى علاقگى
declare
اظهار داشتن، گفتن، اعلام کردن، اعلان کردن، اظهار کردن، شناساندن