زمان
#۱۰۹٬۹۳۴
time
بموقع، بهنگام، بجا، به وقت، بگاه
date
تاریخ، تاریخ گذاشتن، خرما، درخت خرما، نخل، زمان، تاریخ گذاردن، مدت معین کردن، سنه
tense
(عصب یا طناب) کشیده، عصبى و هیجان زده، زمان فعل، تصریف زمان فعل، سفت، سخت، ناراحت، وخیم، وخیم شدن، تشدید یافتن
tempo
(موسیقى) وقت، زمان، گام، میزان سرعت
moment
لحظه، دم، آن، هنگام، زمان، اهمیت
zeitgeist
رزحیه یا طرزفکر یک عصر یا دوره، زمان، روال
at
به سوى، به طرف، به، در، پهلوى، نزدیک، دم، بنابر، در نتیجه، بر حسب، از قرار، بقرار، سرتاسر، مشغول at chrono
hour
ساعت، 60 دقیقه، وقت، مدت کم
cycle
دور، دوره گردش، چرخ، سیکل، یک سرى داستان در باره یک موضوع به صورت دورانى یا متناوب ظاهر شدن، سوار دوچرخه شدن، چرخه، چرخه زدن
spell
(past: spelt, spelled ; past participle: spelt, spelled) ـ هجى کردن، املاء کردن، درست نوشتن، پى بردن به، خواندن، طلسم کردن، دل کسى را بردن، سحر، جادو، طلسم، جذابیت، افسون، حمله ناخوشى، حمله
while
در صورتیکه، هنگامى که، حال آن که، مادامى که، در حین، تا موقعى که، سپرى کردن، گذراندن
period
دوره، نقطه، مدت، موقع، گاه، وقت، روزگار، عصر، گردش، نوبت، ایست، مکث، نقطه پایان جمله، جمله کامل، قاعده زنان، طمث، حد، پایان، نتیجه غایى، کمال، منتها درجه، دوران مربوط به دوره بخصوصى
stretch
کشیدن، امتداد دادن، بسط دادن، منبسط کردن، کش آمدن، کش آوردن، کش دادن، گشاد شدن بسط، ارتجاع، قطعه (زمین)، اتساع، کوشش، خط ممتد، دوره، مدت
distance
فاصله، مسافت، دورى، بعد، دور کردن، دور نگاه داشتن، پشت سر گذاشتن
occasion
موقع، مورد، وهله، فرصت مناسب، موقعیت، تصادف، باعث شدن، انگیختن